نوربین

می‌نویسم تا باقی بمانم ...

نوربین

می‌نویسم تا باقی بمانم ...

تمرکز


چرا برای بعضی دانش‌آموزان درک و فهمیدن درس‌هایی مثل ریاضی، شیمی و فیزیک و...  دشوار است؟  هر چه به درس‌های معلم گوش می‌دهند، مطلب را کامل درک نمی‌کنند و انگار هر چه می‌خوانند، تأثیری ندارد. با اینکه می‌خواهند، نمی‌توانند تمرین کنند و از درس خواندن خیلی زود خسته و خسته‌تر می‌شوند.

شاید بگوییم این به بسیاری از عوامل درونی و بیرونی مربوط می‌شود. مثل وضعیت پایه درسی، هوش و استعداد، شیوه تدریس معلم و... .  البته که همه این شرایط مهم هستند، ولی نکته بسیار مهم‌تری از نظرها دور مانده و آن تمرکز است.

 

امروزه پرداختن به تمرکز  اهمیت بیشتری دارد. به دلیل هجوم تکنولوژی، مدت زمان تمرکز تا سطح بسیار زیادی کوتاه شده است. حتی گاهی در حد چند ثانیه. (تبلیغات تلویزیونی را ببینید که چگونه برای جلب توجه در چند ثانیه، بارها نمای دوربین را عوض می‌کنند.) ما نه تنها برای درس خواندن بلکه برای انجام با کیفیت هر کاری، به تمرکز قوی نیاز داریم.

برای درک و فهم خوب مطالب درسی لازم است که حواس دانش آموز در مدت زمان مشخصی (20 دقیقه در ابتدای کار)  کاملاً به یک موضوع متمرکز باشد تا با بیشترین توجه، یادگیری خوبی داشته باشد. همین‌طور برای انجام تمرین‌های درسی هم به این تمرکز خوب نیاز است. دلیل اینکه بعضی‌ها با وجود معلم خصوصی بهتر درس می‌خوانند، همین مجبور شدن به تمرکز در حضور معلم است.

 

حال چطور تمرکز را بالا ببریم؟

آنچه لازم است انجام دهیم، همانی است که اغلب ما شنیده‌ایم و می‌دانیم. ولی در دانستن نیست، در عمل کردن است که نتیجه را خواهیم دید.  اولین و ساده‌ترین راهکار این است:

عوامل مزاحم را حذف کنید و کنار بگذارید (موبایل، تلویزیون، سروصدای اطراف و ...) و نیت کنید که "سی دقیقه مسئله فیزیک حل می‌کنم" و قبل از اتمام این سی دقیقه، به هیچ عنوان دست از کار نکشید.

این نکته را چند نفر می‌دانند؟ چند نفر به آن عمل می‌کنند؟

 

 خوشبختانه روش‌ها، تمرین‌ها و بازی‌های زیادی هستند که مانند ورزش عضلات، تمرکز ما را قوی می‌کنند. تمرکز قوی، مغز و ذهن ما را هم قوی خواهد کرد. در نوشتارهای بعدی به آنها هم خواهم پرداخت. 


#کودک_درون

یه روزی دست کودک درونم رو گرفتم و بردم پارک. بچه‌ها بازی می‌کردن ولی اون خجالت می‌کشید بره باهاشون بازی کنه. راستش منم خجالت کشیدم.  اونها یه جوری به کودک درونم نگاه می‌کردن انگار عادی نیست‌. ما (من و کودک درونم) رفتیم و نشستیم یه گوشه. خب... بهش گفتم دوست داری مردم رو تماشا کنیم یا کتاب بخونیم؟! قهر کرد. دلش نه تماشای مردم می‌خواست و نه کتاب و نه بازی با بچه‌ها. اون اصلا دلش پارک نمی‌خواست. دلش بی‌خیالی می‌خواست و آرامش. حرف بستنی که شد آشتی کرد. ولی بستنی رو هم تو خلوت خودش می‌خواست. چه بزرگ شده بود کودک قشنگم! 


  

بچه‌های مجازی


در اینستاگرام این روزها مادرانی هستند که مدام عکس و فیلم از فرزندانشان منتشر می‌کنند، نمی‌دانم این جریان، به خودی خود، خوب هست یا نه. عده‌ای به این کودکان مشهور اینستاگرامی لقب "کودکان کار" داده‌اند. تعدادی آنها را مادرانی سوءاستفاده‌گر و سودجو می‌نامند و تعدادی، از بین رفتن حریم این کودکان را گوشزد می‌کنند. چه بسا که بعدا در بزرگسالی، این افراد حس خوبی از انتشار همه لحظات بچگی‌شان در فضای مجازی نداشته باشند.

من به عنوان مخاطب از تماشای فیلم‌ها و عکس‌های واقعی، و نه اغراق شده این بچه‌های بامزه لذت می‌برم. دوست دارم تماشایشان کنم. پاک و ساده و فوق‌العاده دیدنی و زیبا هستند. طبیعی و دوست داشتنی‌اند. البته تا زمانی که قدرت تبلیغ بر بچگی آنها سایه نیندازد!

امروز یکی از این مادران به بچه‌هایش که درخواست بازی با شمع داشتند، می‌گفت: "نمیشه! فالورهام دعوامون می‌کنن و میگن خطر داره!!! 

تغییر فوتبالی

امروز هجدهم مهر ۹۸،  در تاریخ فوتبالی و سیاسی و اجتماعی، ماندگار شد. روز بازی فوتبال ایران_کامبوج با نتیجه عجیب ۱۴_۰ 

خاص‌تر از نتیجه اما، حضور بانوان در ورزشگاه آزادی برای اولین بار.

البته من قبلا رفته بودم! ولی نه برای مسابقه فوتبال. دوره دبیرستان اونجا مراسمی بود که یادم نیست چی بود بس که جذاب بود! فقط یادم هست که از اون بالای سکوها چقدر به اون زمین چمن بزرگ نزدیک بودم ...

هرگز علاقه‌ای هم به حضور در آنجا نداشتم.  تماشای فوتبال کلا سرگرمی مورد علاقه‌ام نیست. بازی کردن و پیگیری‌اش هم همینطور.  شاید به همین دلیل حس و حال خانم‌های مشتاق به حضور در ورزشگاه را درک نکنم و گاهی فکر کنم دغدغه‌ای مهم‌تر از این نیست؟! شاید هست و شاید هم نه ...

به‌هرروی، آنها، منتظران و مشتاقان تماشای فوتبال از نزدیک، امروز به ورزشگاه رفتند و عکس و خبر و حاشیه‌اش ترکید بس که پر سرو صدا بود.  یک اتفاق تلخ و شیرین. تلخ از این جهت که جایی زندگی می‌کنیم که هنوز درگیر اینچنین برنامه‌هایی هستیم و شیرین  چون تغییری/اتفاقی رخ داده که خیلی‌ها رو خوشحال کرده. قدمی برداشته شده که نوید حرکت و رشد میده.

مهم همان تغییر است. مهم حرف نهفته در پس این تغییر است. برای ماندن در جهان، برای همراهی با جهان، برای حضور و بودن در اجتماع بزرگ کره زمین، باید تغییر را بپذیری و اندیشه‌های کهنه را کنار بگذاری ...  دیر یا زود، سخت یا آسان، می‌گذرد و گاهی  باید بگذاری  و بگذری. 

به قولی،  این تازه یک شروع است. کاش شروع رشد فرهنگی باشد. نه تنها در ورزشگاه، که در همه جا. تغییر ارزشمند فرهنگی






کتابی برای پرورش نیک‌خویی


نشر صابرین کتاب‌های خوبی برای آموزش و تربیت کودک و نوجوان دارد. قبلا،  کتابی در رابطه با ایجاد علاقه به مطالعه از این انتشارات خوانده بودم. این بار، جایی کتابی از همین گروه دیدم که به عنوان منبع برای طراحی آموزشی یک دوره استفاده می‌شد. علاقه‌مند شدم که کتاب را بخوانم:

  "کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان" نوشته: میشل بربا  و ترجمه: فرناز فرود


این کتاب به هفت فضیلت اخلاقی پرداخته است که لازم است در بچه‌ها پرورش یابد. کتاب، هر کدام از آنها را به تفصیل و با مثال و راه‌حل شرح داده است. این هفت نیک‌خویی ضروری عبارت هستند از: 

همدلی، وجدان، خویشتن‌داری، احترام، مهربانی، بردباری و انصاف.

آنچه در تمام این هفت مورد تکرار می‌شود این است که، برای آموزش کودکان، لازم است که خود اینگونه باشید. نه در شعار و نه در گفتار. بلکه در عمل و رفتار. خود آن چیزی باشید که دوست دارید فرزندتان باشد. 

مطالعه و توجه به این موضوعات و این کتاب، برای همه والدین و معلم‌ها، لازم  و ضروری است. حتی شاید که نتوانیم همه را کامل انجام دهیم، ولی همین دانستن و نگاه متفاوت، می‌تواند مؤثر باشد. همین که توجه‌مان به رفتارهای درست جلب شود، قدم بزرگی است که به بهتر شدن آینده  دنیای اطرافمان کمک می‌کند. 





نعمت فراموشی

  

 مغز ما شگفت‌انگیز است. در عین حال که حافظه و ظرفیت بسیار بالایی دارد، این  توانایی را هم دارد که خیلی چیزها را از یاد ببرد و در خود نگه ندارد. ما گاهی از فراموش کردن گله می‌کنیم ولی این واقعا نعمت بزرگی است. ما خاطره خیلی دردها، زخم‌ها، رنج‌ها را از یاد می‌بریم. به مرور زمان درد یک اتفاق ناخوشایند قابل تحمل‌تر می‌شود. چه بسا که اگر این فراموشی نبود، بعد از درد زایمانی، هرگز فرزند دیگری متولد نمی‌شد.  خدا را شکر که ما می‌توانیم فراموش کنیم؛ لحظه‌ها، حرف‌ها، آدم‌ها را.

به نام نور آسمان‌ها و زمین

چرا نوربین؟

نوربین سال‌ها پیش اسم دامین و سایت شخصی من بود که باقی نماند. (امیدوارم اما این وبلاگ  باقی بماند.) ابتدا یک کلمه من درآوردی بود! یا اینکه من فکر می‌کردم که این‌طور است. حالا هستند برندهایی که از این نام استفاده می‌کنند پس دگردرآوردی هم هست! برای من اما واژه دلنشینی است و دوستش دارم. نوربین بر وزن دوربین که وسیله ثبت لحظه‌ها و عکاسی است. عکاسی هم که خود یعنی نوشتن با نور. هنر مورد علاقه من...

و اما از نگاهی دیگر، نوربین هم دیدن خود نور است و هم دیدن، توسط نور. نور و روشنایی، این شگفتی‌های آفرینش، و یا نور به معنی مجازی آن، چشمه عشق و معرفت، آن سوی تاریکی. به عبارتی دیگر، جستجوی نور.

وقتی چیزی خلق می‌کنیم، هنری، عکسی، حرفی، موجودی... ، چه رخ می‌دهد؟ وقتی می‌نویسیم، فکرها و کلمه‌ها و جمله‌ها از کجا می‌آیند؟ در مغز ما چه می‌گذرد؟ مغز و روح ما به کجا وصل است؟ شاید به جایی از جنس نور ...