وقتی وارد مطب دندانپزشکی شدم، خانم دکتر داشت با دستیارش صحبت میکرد. تا من بنشینم، به حرفهایش ادامه داد و یه جوری حالا انگار من هم مخاطبش بودم. تعریف میکرد که:
«پسرخالهام رفته یک کافیشاپ باز کرده. خوش بحالش! کار خوب. موسیقی و فضای دلنشین و البته درآمد خوب. شانس داره واقعا!»
بله. این تعریف پر از حسّ افسوس و حسرت از سمت خانم دکتر دندانپزشک بود. آن هم در حضور من که بیمار/مشتری ایشان بودم و اگر کارم را به ایشان میسپردم، در کمتر از یک ساعت حداقل صدهاهزار تومان درآمد داشت. ولی نسپردم!
همین چند وقت پیش، در روزهای انتخاب رشته دانشگاه، جایی در وصف رشته دندانپزشکی (که خیلی هم خواهان دارد) نوشته بود: «رشته پولساز سریع و بیدردسر نسبت به دیگر شاخههای پزشکی» ولی میبینیم که کسی هست که به آنجا رسیده ولی نظر/نگرش دیگری دارد.
همه ما در همه شغلها، پزشکان، مهندسان، معلمان، وکلا، کارمندان و ...، افراد خوشحال و موفق دیدهایم. ناراحتها و ناراضیها که البته خیلی بیشتر هستند. گویا این خود شغل نیست که خوب و بد دارد. شغل به تنهایی جایگاه و ارزش خاصی ندارد. این که چه کسی، با چه نگرش و شخصیتی آن شغل را در اختیار گرفته، بسیار مهمتر است.
به عبارتی، این شغلها نیستند که به آدمها ارزش و اعتبار میدهند، بلکه برعکس، آدمها ارزش شغلها را بالا و پایین میبرند.

